" />
"خواستن" هایم را کجا فریاد بزنم؟
کاش کسی بیاید و پرچمِ صلاحدید را از من بگیرد، و اجازه دهد یکبار هم به جای "به صلاح نیست..." ، نظرم را با "من میخواهم..." شروع کنم.
خواستن هایم را کجا فریاد بزنم؟...
بعد تو نمونده هیچکی واسه منِ دیوونه...
#بازم تموم شد:)
دارم روانی میشمصتیبخینرمینیمینزیمبمژمیمبمبمییمزمبمسمیمز
سریعتر از اونچه انتظارشو داشتم، از حالت سوگواری بیرون اومدم.
دیگه نمیتونم به بهانه زخم هام، خودمو بپیچم دور پتو و گریه کنم و کار های معوقه زندگیمو به "بعداً" واگذار کنم.
خیلی بد زمین خوردم،گاها فکر میکردم هرگز قرار نیست بلند شم،حتی آرزو میکردم همونجا نفسم بره...
ولی الان دوباره ایستادم!
ن اینکه خیلی قوی باشم یا چی...اینطور نیست! ذات انسان اینه.
به معنای واقعی کلمه، تجربه کردم که..."آدم خیلی پوستش کلفته!"
الان دوباره ایستادم و لبخند ها و اشک ها و درد ها و حس شرم ها و پشیمانی ها و خشم ها منتظرمند...و من آگاه به اینکه بایستی مدام تمامشون رو تجربه کنم،آماده ادامه زندگیام.آماده درد کشیدن! اما جا نزدن.
هر وقت خیال کردید زندگی قراره آسون باشه،برید تو ی خیابون شلوغ، با آدمها ارتباط چشمی برقرار کنید. شما به صد ها جفت چشم خیره خواهید شد که یا دیروز آغشته به اشک بودند و یا فردا...
چشم ها سرنوشت متفاوتی دارند...اما اشک، تقدیر مشترک همشونه.
...
پ.ن/چقدر برام دردآوره که حس میکنم کسی ازم نفرت داره💔چقدر احساس ضعف و حقارت میکنم این لحظه.
پ.ن/از حالت سوگواری و مریضی روحی بیرون اومدم اما این بدین معنا نیست که گذشتهم تموم شده.من هنوزم با یادآوری گذشته، و تصورِ مشقتِ جبرانِ آینده، تنم میلرزه و قلبم فشرده میشه. پس گذشته در گذشته خلاصه نشده!
پ.ن/دو سه تا کامنت ناشناس اخیر منو ترسونده🥲میگم نکنه آدرس وبلاگم افتاده دستِ دوست و آشنا👀
ان شاءالله که خیر است :)
آرشیو وب
- اسفند ۱۴۰۴
- بهمن ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- مهر ۱۴۰۴
- شهریور ۱۴۰۴
- مرداد ۱۴۰۴
- تیر ۱۴۰۴
- خرداد ۱۴۰۴
- اردیبهشت ۱۴۰۴
- فروردین ۱۴۰۴
- اسفند ۱۴۰۳
- بهمن ۱۴۰۳
- دی ۱۴۰۳
- آذر ۱۴۰۳
- آبان ۱۴۰۳
- مهر ۱۴۰۳
- شهریور ۱۴۰۳
- مرداد ۱۴۰۳
- تیر ۱۴۰۳
- خرداد ۱۴۰۳
- اردیبهشت ۱۴۰۳
- فروردین ۱۴۰۳
- اسفند ۱۴۰۲
- بهمن ۱۴۰۲
- مهر ۱۴۰۲
- خرداد ۱۴۰۲
- اردیبهشت ۱۴۰۲
- فروردین ۱۴۰۲
- بهمن ۱۴۰۱
- اردیبهشت ۱۴۰۱