توسط Gray
| شنبه هفتم مهر ۱۴۰۳ | 4:53
بار دیگر هم قسم خوردم فراموشت کنم
آه از این باری که از کفاره بر دوش من است
بار دیگر هم قسم خوردم فراموشت کنم
آه از این باری که از کفاره بر دوش من است
یادم نمیاد آخرین بار کِی از ته دل خندیدم
یادم نمیاد آخرین بار کِی ذوق ی چیزیو داشتم
یادم نمیاد آخرین بار کِی یک نفر رو بدون تبصره دوست داشتم
یادم نمیاد آخرین بار کِی ینفر با محبت بهم شب بخیر گفت
یادم نمیاد آخرین بار کِی ی رویای شیرین داشتم
یادم نمیاد آخرین بار کِی کسی بدون اینکه نیازم داشته باشه صرفا خواست که وقت بگذرونه باهام،
یادم نمیاد آخرین بار کِی حس زنده بودن میکردم
مدت هاست که ذوقی برای هیچ اتفاقی ندارم... بوی مرگ میدم، بوی مدفون شدن.