امروز عملا اولین روز حضور من در محل کار بود.
رویای دیرینه زهرا امروز محقق شده✨
حالا من یک دختر مستقل و تنهام که برای فرار از محدودیت ها حرمتی رو نشکست و به مردی پناه نبرد. ایستاد و صبورانه رویاشو ساخت...
امروز احساسات متفاوتی رو تجربه کردم؛
حس احترام، غرور، مسئولیت پذیری، اضطراب و شرم.
اینکه در ابتدای کار یک پست ارشد به من سپرده بشه در حد توقعم نبود بنابراین در مواجهه با افرادی که ظاهراً باید از من حرف شنوی داشته باشند، ضعیف عمل کردم و مضطرب شدم.
اما باور دارم که این احساسات آزاردهنده و نابلدیم در روز های اول کاملا طبیعیه و من بسیار مجازم تا آزمون و خطا کنم. و احترام همکارانم قطعا به مرور زمان به دست میاد، چون من انسان قابل احترامی هستم:)
اگر مافوقم این توانایی رو در من دیده که این کار رو بمن سپرده، چرا به خودم باور نداشته باشم؟ من بسیار مستعد، با پشتکار، شریف و مسئولیت پذیر هستم.
و این حرف ها چیزی برای القای حس مثبت به خودم نیستند، بلکه کاملا بهشون باور دارم و به راحتی متزلزل نخواهم شد.
آروم پیش برو گلی...