فلسفه بافی های یک دیوانه

اِی دِلْ که بی‌گُدار به آبیْ نِمی‌زَدی... بی قایِقتْ میاٰنهٔ دَریا چه می‌کُنی؟

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

work1

توسط Gray | چهارشنبه سوم بهمن ۱۴۰۳ | 21:5

امروز عملا اولین روز حضور من در محل کار بود.

رویای دیرینه زهرا امروز محقق شده✨

حالا من یک دختر مستقل و تنهام که برای فرار از محدودیت ها حرمتی رو نشکست و به مردی پناه نبرد. ایستاد و صبورانه رویاشو ساخت...

امروز احساسات متفاوتی رو تجربه کردم؛

حس احترام، غرور، مسئولیت پذیری، اضطراب و شرم.

اینکه در ابتدای کار یک پست ارشد به من سپرده بشه در حد توقعم نبود بنابراین در مواجهه با افرادی که ظاهراً باید از من حرف شنوی داشته باشند، ضعیف عمل کردم و مضطرب شدم.

اما باور دارم که این احساسات آزاردهنده و نابلدی‌م در روز های اول کاملا طبیعیه و من بسیار مجازم تا آزمون و خطا کنم. و احترام همکارانم قطعا به مرور زمان به دست میاد، چون من انسان قابل احترامی هستم:)

اگر مافوق‌م این توانایی رو در من دیده که این کار رو بمن سپرده، چرا به خودم باور نداشته باشم؟ من بسیار مستعد، با پشتکار، شریف و مسئولیت پذیر هستم.

و این حرف ها چیزی برای القای حس مثبت به خودم نیستند، بلکه کاملا بهشون باور دارم و به راحتی متزلزل نخواهم شد.

آروم پیش برو گلی...

آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
شمارنده

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای فلسفه بافی های یک دیوانه محفوظ است .