هیچ خبری از تو نیست.
نه پروفایلتو عوض میکنی، نه استوری از خودت میذاری. انقدر محو شدی که تعجب نمیکنم اگه یهو عکس بچهتو پست کنی. فکر کن بابا شده باشی!
یادم میاد چقدر من کنار تو خوشحال بودم، و چقدر بعد تو همه چی تلخ و تکراری شد.
اصلا میتونی تصور کنی که بعد از دو سال و اَندی ندیدنت، هنوز هم برات گریه میکنم و هنوز هم انگاری دوستت دارم؟؟
کم کم باید دومین سالگرد ازدواجت رو جشن بگیری، و من...
همون مسیری رو رفتم که بهت درباره ش گفته بودم... فارغالتحصیل شدم و بلافاصله برگشتم شهرمون و رفتم سر کار، بعدشم قصد دارم ارشد بخونم...
یادته گفتم تو این مسیر جایی برای تو نیست و آینده ای نداریم؟ دروغ گفتم. الان دو ساله که همه جا هستی.توی یک تیکه بزرگ از قلبم حملت میکنم.
فکر کردی خودم دلم میخواد اینطوری بگذره؟ خوشم میاد که دلم برات تنگ میشه؟ نه!! بار ها آرزو کردم کاشکی ی جایی بالاخره عشقت تموم بشه.
حتی سعی کردم دوباره عاشق شم بلکه تورو یادم بره. از ی نفر هم خوشم اومد اتفاقا، بعد دیدم ازش خوشم اومده چون لبخندش یطورایی آشناست برام. شبیه تو میخندید.
نه به قشنگیِ تو ولی شبیه تو میخندید و من در دیگران به دنبالِ تو میگشتم.
بس کردم. دیگه نگشتم.
دلم برای معصومیت چشمات تنگ شده علی، منو ببخش که بهت آسیب زدم، ببخش که اینطوری شد....