فلسفه بافی های یک دیوانه

اِی دِلْ که بی‌گُدار به آبیْ نِمی‌زَدی... بی قایِقتْ میاٰنهٔ دَریا چه می‌کُنی؟

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

یک روز می‌آیی که من...

توسط Gray | سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ | 1:16

یادمه اون اوایل،

بخاطر ارتباط قوی عرفانی که برام پیش اومده بود، چندین بار ردش کردم و گفتم بهش نیازی ندارم، اما نهایتا تسلیم شدم و یک رابطه سست زمینی رو ترجیح دادم. اونقدر در عرض چند ماه ضعیف شدم که انگار نه انگار چی کشیدم و چطور شد که اون اتصال ایجاد شده بود و از دست رفت...

حالا قضیه برعکس شده، و اون قوی تر از منه.

اون منو ترجیه نداد، و گلایه ای نیست.

من هنوز منتظرم اما...

یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم

از صبر لبریزم ولی

چشم انتظارت نیستم...

پنجمین شب*

آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
شمارنده

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای فلسفه بافی های یک دیوانه محفوظ است .