فلسفه بافی های یک دیوانه

اِی دِلْ که بی‌گُدار به آبیْ نِمی‌زَدی... بی قایِقتْ میاٰنهٔ دَریا چه می‌کُنی؟

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

التیام

توسط Gray | یکشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۳ | 17:10

چو رَنج بوده فقط، سهمم از جهانِ شما

خوشا به کُنجِ اتاقم، خوشا جَهانِ خودم

.

نمیدونم چرا نمیتونم آرزو کنم...

عمیق ترین و آخرین خواسته‌م برمیگرده به بیش از دو هفته پیش، لحظه ای که با قلبی ویران و گونه های خیس، سر بلند کردم و التماس کردم: خدایا برگرده💔

دیگه چنین آرزویی ندارم. آرزوی دیگه ای هم ندارم...

خواسته هایی تو قلبم هستند اما احساس میکنم اصلا آمادگی و شرایط‌شو ندارم که در قالب دعا طلب کنم. عمیقا احساس میکنم باید صبر کنم تا ذوقم به دنیا و طلب کردن برگرده.

ذکر دعا هام ثابت شدند: خدایا رهام نکن، خدایا کمکم کن، تو امید منی، تو پناه منی، تو تکیه گاه منی، جز تو کسی و ندارم، روحمو شفا بده، قلبمو تسکین بده، بنده خسته‌تو در آغوش بگیر...

پروردگارا به من توان بده تا تغییر بدم آنچه که میتونم تغییر بدم، و بپذیرم آنچه که نمیتونم تغییر بدم.

پروردگارا، داننده تویی، هر آنچه دانی آن دِه.

الهی و ربی، من لی غیرکَ؟...

و

رهام نکن...

.

در حال حاضر، از این دنیای نکبت هیچ چیز نمیخوام.

آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
شمارنده

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای فلسفه بافی های یک دیوانه محفوظ است .