چو رَنج بوده فقط، سهمم از جهانِ شما
خوشا به کُنجِ اتاقم، خوشا جَهانِ خودم
.
نمیدونم چرا نمیتونم آرزو کنم...
عمیق ترین و آخرین خواستهم برمیگرده به بیش از دو هفته پیش، لحظه ای که با قلبی ویران و گونه های خیس، سر بلند کردم و التماس کردم: خدایا برگرده💔
دیگه چنین آرزویی ندارم. آرزوی دیگه ای هم ندارم...
خواسته هایی تو قلبم هستند اما احساس میکنم اصلا آمادگی و شرایطشو ندارم که در قالب دعا طلب کنم. عمیقا احساس میکنم باید صبر کنم تا ذوقم به دنیا و طلب کردن برگرده.
ذکر دعا هام ثابت شدند: خدایا رهام نکن، خدایا کمکم کن، تو امید منی، تو پناه منی، تو تکیه گاه منی، جز تو کسی و ندارم، روحمو شفا بده، قلبمو تسکین بده، بنده خستهتو در آغوش بگیر...
پروردگارا به من توان بده تا تغییر بدم آنچه که میتونم تغییر بدم، و بپذیرم آنچه که نمیتونم تغییر بدم.
پروردگارا، داننده تویی، هر آنچه دانی آن دِه.
الهی و ربی، من لی غیرکَ؟...
و
رهام نکن...
.
در حال حاضر، از این دنیای نکبت هیچ چیز نمیخوام.