توسط Gray
| پنجشنبه هشتم آذر ۱۴۰۳ | 23:1
چه کسی میداند
روزگار برای ما چه خواب ها دیده است
چه کسی میداند
فردا چگونه خواهد بود...
گویا مقدّر است
که برای هر لحظه از خاطراتت
روزی اشک بریزی.
اشکی از سر ترحم،
بر روز هایی که بارانی گذشت.
و اشکی از سر اندوه و حسرت،
بر روز های آفتابی و گذرا...
همان ها که یا در جستجویشانایم
و یا در عزایشان!
لعنت بر این چرخهٔ حسرت و نرسیدن!
لعنت بر تکرارِ سالانهٔ این بغض.
.
رنجِ واقعیت🎵، پایان ۲۴، اتاق گنبدی